گل کاغذی
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٧  

تقدیم به تو عزیزم که همه دردهایم را التیام بخشیدی

 

من گل خشک کاغذی

تو ابر پاک آسمون

ای آسمونی دل مبند

به این خاکی بی نشون

         *****

دست تو دست بارونه

بارون تو نوازشه

صداقت تو عاقبت

به زیر خاکم می کشه

    ******

گلی که از دور میبینی

وقتی تو بارون می مونه

یه کاغد رنگل خیس

به جاش تو گلدون می مونه

   *********

تو ساخته ی دست خدا

از خاک آلوده جدا

من بی بهار و بی خزون

مخلوق دست آدما

   ********

برای اون گلی ببار 

که مثل من کاغذی نیست

یه لحظه هم نگاه نکن

به کاغذ رنگی خیس

    *******

اگر به گلبرگهای من

یه قطره بارون بزنه

همون یه مشت کاغذ خیس

تنها نشونه ی منه

    *********

تو دور از دنیای منی

تو رو که گرم رفتنی

من یه دروغم یه دروغ

از من باید دل بکنی

  *********

تو ساخته ی دست خدا

از خاک آلوده جدا

من بی بهار بی خزون

مخلوق دست آدما

*********

دوستت دارم


کلمات کلیدی:
پرنده ی گمشده در باد
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٥  

به یاد گل باغ آرزوهام

پرنده ی گمشده در باد!

                                ستاره ها سوختند و خرمن ها خاکستر شدند

کابوس تیره ای بود که از سمت خاستگاهمان می وزید

زیرا خورشید بر بال بهار نمی سوخت

   *************************

من از اطلسیهای سوخته می گذشتم

هنگامی که ویرانی زمین

غرور گمشده ی من بود

و تو از شکستن آینه می ساختی

آه...............

چه طلوع ها خندیدند

و چه غروبها گریستند

تا من در خوابهای تو بیدار شوم

  ************************

در باغ طوفان بود

و برفها با من گفتند :

که این زمستان را بهاری نیست

و خوابهای ما پریشانتر از بیداریست

*********************************

تو میرفتی  و سکوت خیس بندر

انتظار یعقوب بود

آنگاه که من و اشکهای آینه ماندیم

و باد پریشانگرد که سفره ی حریق می گسترد

**************************************

من بسیار زخم آموخته ام

اما این بار

از دوزخ تا خاک

رویایی است که از من دریغ می شود.

آه ای پرنده ی گمشده در باد!

با من بگو

کیفر ما

تا کی و چند

تقویم خواهد شد؟!

 


کلمات کلیدی: